خوش گشتن

مترادف‌ها

شاد بودن، خوش بودن، لذت بردن

لغت نامه دهخدا

خوش گشتن. [ خوَش ْ / خُش ْ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) شاد شدن. خوشحال شدن. مسرور شدن:
صدر ممدوحان نظام الدین که نظم مدح او
از شنیدن گوش خوش گرددبگفتن حلق و کام.سوزنی.

فرهنگ فارسی

شاد شدن خوشحال شدن

جمله سازی با خوش گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خوش بود در عشق من گشتن تباه پس به روی دیگری کردن نگاه

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران