لغت نامه دهخدا
( خوش آمدگویی ) خوش آمدگویی. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( حامص مرکب ) تملق. ( یادداشت مؤلف ). || به تازه وارد لفظ «خوش آمدی » گفتن.
( خوش آمدگویی ) خوش آمدگویی. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ] ( حامص مرکب ) تملق. ( یادداشت مؤلف ). || به تازه وارد لفظ «خوش آمدی » گفتن.
۱. گفتن سخنی به مهمان تازه رسیده به عنوان خوشامد و تبریک ورود او.
۲. [قدیمی] چرب زبانی، تملق، چاپلوسی.
۱ - تبریک تهنیت. ۲ - تملق چرب زبانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سال ۱۵۰۲، او از تمام امیدهایش برای تصرف فرغانه دست کشید، او بدون هیچ چیز مانده بود و مجبور بود شانس خود را در جای دیگر دنبال کند. سرانجام به تاشکند رفت، که توسط عموی مادریش اداره میشد، اما خود را کمتر از خوش آمدگویی در آنجا نیافت.
💡 این پروژه در سال ۲۰۱۸ توسط مقامات دولتی پشتیبانی شد. اولگا گولودیتس معاون نخستوزیر دولت فدراسیون روسیه، از طرف رئیسجمهور روسیه ولادیمیر پوتین پیام خوش آمدگویی را برای شرکتکنندگان و مهمانان مجمع بینالمللی کودکان خواند.
💡 مراسم شام نیز به این صورت است که داماد نانی را با تخم مرغ تهیه میکند. بعضی از عروس و دامادها، تکههای خرد شدهای از آن را بر سر میزهای میهمانان میبرند. آنها با این کار به میهمانان خوش آمدگویی میکنند.
💡 در مسیر برگشت، اینشتین ۱۲ روز را در فلسطین سپری کرد. این سفر، تنها سفر او به آن منطقه بود. در زمان حضورش، طوری از او استقبال شد که گویی او رئیس دولت است. استقبالی که برای یک فیزیکدان سابقه نداشت. در زمان رسیدنش به خانه کمیسر عالی بریتانیا، هربرت ساموئل، بهپاس ورودش، خوش آمدگویی با شلیک توپ[ag] انجام شد.
💡 هستند چو کوه در خوش آمدگویی هر چیز که گفتی تو همان میگویند