خواجه لر

لغت نامه دهخدا

خواجه لر. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ل َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه. این دهکده کوهستانی با آب و هوای معتدل و 536 تن سکنه است.آب آن از چشمه و محصول آن غلات و نخود است. شغل اهالی زراعت و از صنایع دستی جاجیم بافی و راه مالرو است.در سه محل بفاصله 2هزار گز بنام خواجه لر بالا و پائین و وسط مشهور است. سکنه خواجه لر پایین 181 تن و وسط 231 تن می باشد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
خواجه لر. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ل َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان جعفربای بخش گمیشان شهرستان گنبد قابوس، این دهکده در دشت قرار دارد با 560 تن سکنه. هوای آن معتدل و مرطوب است. آب آن از چاه و چشمه و رودخانه گرگان و محصول آن غلات و صیفی است. شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی زنان قالیچه و گلیم و نمد بافی و راه فرعی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان جعفربای بخش گمیشان شهرستان گنبد قابوس این دهکده در دشت قرار دارد با ۵۶٠ تن سکنه. هوای آن معتدل و مرطوب.

دانشنامه عمومی

خواجه لر روستایی در دهستان فراغی بخش مرکزی شهرستان ترکمن استان گلستان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۲٬۱۹۳ نفر ( ۵۲۷خانوار ) بوده است.

جمله سازی با خواجه لر

💡 شکر از لعل تو در خط شدارت باور نیست در خط خواجه ببین مشک فشان شیرینی

💡 ای خواجه ترا بنظم اگر دسترسست یا بحث عروض و وزن شعرت هوسست

💡 وی خط خواجه چون ز فلک بر تو آفتاب پیوسته سایر است و تو خط مقولی

💡 پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجه‌ام روزگار نازنین را می‌دهد بر آنموس

💡 به سر خواجه که من دست فرا می نبرم تا سر خواجه از اینجا به فرو می نبرند