( خواب آلوده ) خواب آلوده. [ خوا / خا دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خوابناک. خواب آلود. ( یادداشت بخط مؤلف ):
ای که خواب آلوده واپس مانده ای از کاروان
جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را.سعدی.تو صاحب منصبی از حال درویشان نیندیشی
تو خواب آلوده ای بر چشم بیداران نبخشایی.سعدی.دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران.سعدی.آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده.حافظ.دوش رفتم بدر میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده.حافظ.به روی ما زن از ساغر گلابی
که خواب آلوده ایم ای بخت بیدار.حافظ.رجوع به خواب آلو و خواب آلود شود.
( خواب آلوده ) ۱. کسی که تازه از خواب بیدار شده و هنوز اثر خواب در او باقی است.
۲. کسی که خوابش می آید و مایل به خوابیدن باشد.
( خواب آلوده ) ( صفت ) آنکه مایل بخواب است یا خواب کامل نکرده و رخوتی مخصوص احساس میکند: (( وقتی وارد اطاق شدم گیج و خواب آلود بود ) )
خوابناک خواب آلود
💡 با حال مستى و خواب آلوده و كاهلانه نماز را به جا نياور، كه اينها از روزنه هاى نفاقاست.
💡 پیش ارباب بصیرت چشم خواب آلوده ای است گر به ظاهر دولت دنیا بود بیداروار
💡 مخصوصا بايد توجه داشت، مسجد مركزى براى جوانان با ايمان گردد، نه اينكه تنهامركز بازنشستگان و از كار افتادگان شود. مسجد بايد كانونى براى فعالترينقشرهاى اجتماع باشد، نه مركز افراد بيكاره و بىحال و خواب آلوده ها!.
💡 مخصوصا بايد توجه داشت، مسجد مركزى براى جوانان با ايمان گردد،نه اينكه تنهامركز بازنشستگان واز كار افتادگان شود،مسجد بايد كانونى براىفعال ترين قشرهاى اجتماع باشد، نه مركز افراد بيكار و بىحال و خواب آلوده ها (197)
💡 با که می نوشیده یارب دوش کامروز این چنین چشم خواب آلوده و سر پر خمار آمد برون
💡 تو صاحب منصبی جانا ز مسکینان نیندیشی تو خواب آلودهای بر چشم بیداران نبخشایی