خواب الود

لغت نامه دهخدا

( خواب آلود ) خواب آلود. [ خوا / خا] ( ن مف مرکب ) آن که بسیار خسبد. خواب آلو. ( یادداشت بخط مؤلف ). || آنکه کاملاً بیدار نشده است. ( یادداشت بخط مؤلف ). بین نوم و یقظه:
کنون ببایدرفتن همی بقهر و سرت
پر از بخار خمار است و چشم خواب آلود.ناصرخسرو.نرگس تر بچشم خواب آلود
هر که را چشم بود خواب ربود.نظامی.تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو
تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمده ست.سعدی.تو بدین هر دو چشم خواب آلود
چه غم از چشمهای بیدارت.سعدی.بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
زآنکه زد بر دیده آبی روی رخشان شما.حافظ.

فرهنگ فارسی

( خواب آلود ) ( صفت ) آنکه مایل بخواب است یا خواب کامل نکرده و رخوتی مخصوص احساس میکند: (( وقتی وارد اطاق شدم گیج و خواب آلود بود ) )
آنکه بسیار خسبد خواب آلو

جمله سازی با خواب الود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 يك چنين ملت خواب آلود نمى تواند استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى خود را حفظ كندو همواره بايد وابسته به ملل بيگانه زندگى كند.

💡 ز خون خوردن ندارد چشم خواب آلود او سیری چه سیرابی دهد آبی که نوشد تشنه درخوابش؟

💡 معاويه با عجله لحاف ابريشمى را از روى خود كنار زد و با چشمان خواب آلود ومضطربش نگاهى به گوشه و كنار اطاقش انداخت ولى كسى را نديد.

💡 چشم‌ها به سختی باز هستند و گوش‌ها به پشت جمع اند: «من خواب آلود هستم به من فرصت بیشتری برای بیدار شدن بده یا ممکنه که گازت بگیرم.»

💡 مستی غفلت نمی خواهد شراب لاله رنگ تا به کی خواهی حنا بر پای خواب آلود بست؟

💡 همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت کعبه را گم کرد هر کس بی خبر از دل گذشت

بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز