لغت نامه دهخدا
خنجر بر سنگ کشیدن. [ خ َ ج َ ب َ س َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) تیز کردن خنجر را. ( آنندراج ):
بسنگ سرمه خنجرهای مژگان را کشید امشب
ازین جان سختی من پس نداند تیغ ابرو را.؟ ( ازآنندراج ).
خنجر بر سنگ کشیدن. [ خ َ ج َ ب َ س َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) تیز کردن خنجر را. ( آنندراج ):
بسنگ سرمه خنجرهای مژگان را کشید امشب
ازین جان سختی من پس نداند تیغ ابرو را.؟ ( ازآنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت آن یک نیزهٔ گردان مراست گفت این یک خنجر بران مراست
💡 عدوی تو گر صبح گردد چو صبحش نفس همچو خنجر بر آید زخنجر
💡 جهت دفع همین فتنه ستاده صف صف بید کز برک بکف خنجر بران دارد
💡 بخندد اجل چون تو خنجر بر آری بجنبد جهان چون تو لشکر برانی
💡 گرچه سرش به خنجر بران بریده شد بر دشمنان صناعت خنجر کند همی