لغت نامه دهخدا
خمیازه بر چیزی کشیدن. [ خ َم ْ زَ / زِ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) در آرزو و اشتیاق چیزی بودن. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
خمیازه بر چیزی کشیدن. [ خ َم ْ زَ / زِ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) در آرزو و اشتیاق چیزی بودن. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به عبرت عمرها سیر خرابات هوس کردم جنون میخندد از خمیازه بر مستان مغرورش
💡 مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی صد خم می داری و حسرت به مینا می کشی
💡 از خمار زخم دل تا چند درد سر کشد چاکهای سینهام خمیازه بر خنجر کشد
💡 از کفم سررشتهٔ پرواز بیرون رفته است گر گشایم بال را، خمیازه بر پر میکشم
💡 می کشم خمیازه بر آغوش در آغوش یار همچو مرکز از خط پرگار دور افتاده ام