خم اندر خم داش

لغت نامه دهخدا

خم اندر خم داشتن. [ خ َ اَ دَخ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مساوی و حریف بودن. ( آنندراج ).

جمله سازی با خم اندر خم داش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جم شده هم گلرخ و هم پیلتن کرده خم اندر بر جم پیل تن

💡 گفتمش زلزله شهر خطا بهر چه بود گفت از جنبش گیسوی خم اندر خم ماست

💡 شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که آن قصه دراز است

💡 پوست هر یک بفکند و ستخوان و جگرش خونشان کرد به خم اندر و پوشید سرش

💡 عاشقان پا بسر جان بنهادند آنگاه دست در زلف خم اندر خم جانانه زدند

💡 همچوگیسوی خم اندر خم مشک افشانت سر زد از نافه کجا مشک تری درعالم