لغت نامه دهخدا
خط درست. [ خ َطْ طِ دُ رُ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خط مستقیم. ( ناظم الاطباء ).
خط درست. [ خ َطْ طِ دُ رُ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خط مستقیم. ( ناظم الاطباء ).
خط مستقیم
💡 اگرچه در رهش اندیشه باطل است ولی درست میرود اندیشههای باطل ما
💡 عاشق بیار واصل و عاقل بهانه جوی صوفی برغم واصل و چون حلقه بر درست
💡 ابوبكره گفت: مصيبتى است كه بدان مبتلا شديد. پسحال كه ديديد، درست ببينيد تا بتوانيد آن را ثابت كنيد.
💡 قاسم، عنایتیست درین راه هرچه هست جرات نمود زاهد و چون حلقه بر درست
💡 سؤ ال: شايعاتى غربى وجود دارد مبنى بر اينكه انقلاب ايران بر نيروى روحى اماميعنى فرد تكيه دارد، آيا اين درست است ؟
💡 باشد که ز اندیشه و تدبیر درست خود را به در اندازم از این واقعه چست