لغت نامه دهخدا
خرده کردن. [ خ ُ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بقطعات ریز تبدیل کردن.
- خرده کردن پول؛ پولی را به واحدهای کوچک تبدیل کردن. پول خرد کردن.
خرده کردن. [ خ ُ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بقطعات ریز تبدیل کردن.
- خرده کردن پول؛ پولی را به واحدهای کوچک تبدیل کردن. پول خرد کردن.
💡 افردای چون آگوستین بیان میکنند که: «هیچ دلیل عقلانی برای ارتکاب خودکشی وجود ندارد. حتی دلیلی برای دوری از گناه هم وجود ندارد…. هنگامی که جوداس خود را حلقآویز کرد او گناه خیانتش را به جای پاک کردن، بیشتر نیز کرد». خردهای که میشود بر این عقیده آگوستین گرفت این است که هیچ آموزه خاصی در رابطه با خودکشی، چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید کتاب مقدس نیست.
💡 در سال ۱۹۶۹، صنعت خردهفروشی ایالات متحده به دنبال راهی برای کاهش فرایند توقف خریداران در محل صندوق فروشگاهها بود. به منظور پیدا کردن راه حل مناسب، کمیته ویژه اد هاک برای کد شناسایی یکپارچه محصولات در خواربارفروشیها، تشکیل شد.
💡 در این مرحله است که تهیه کردن محصولات کمترین هزینه ممکن را دارند. از آنجا که محصولات باید بین تولیدکننده، عمده فروش و خرده فروش جابهجا شوند؛ نباید هزینه خرید آن خیلی بالا باشد.
💡 وقتی دزدی خردهپا به نام «کازیمو» در زندان نقشه یک سرقت بزرگ را بدست میآورد، تصمیم میگیرد برای عملی کردن نقشه به سرعت از زندان خارج شود. اما او گرفتار است و این وظیفه «روزینالد» است که به او کمک کند…
💡 برخی خرده گرفته اند که چگونه علی یا کمیل قادر به حفظ کردن چنین متنی بوده اند و این ایراد را احتمالاً بر صحت آنچه از علی گفته شده و به یادگار مانده وارد کرده اند.