لغت نامه دهخدا
خردمندطبع. [ خ ِ رَ م َ طَ ] ( ص مرکب ) آنکه طبع خردمند دارد. صاحب رای. صاحب عقل:
خردمندطبعان منت شناس
بدوزند نعمت بمیخ سپاس.سعدی.
خردمندطبع. [ خ ِ رَ م َ طَ ] ( ص مرکب ) آنکه طبع خردمند دارد. صاحب رای. صاحب عقل:
خردمندطبعان منت شناس
بدوزند نعمت بمیخ سپاس.سعدی.
آنکه طبع خردمند دارد صاحب رای
💡 جهان خرم تر از طبع خردمند غم از عالم نهان چون عیب فرزند
💡 یکی برکۀ ژرف در صحن بستان چو جان خردمند و طبع سخنور
💡 اكنون اين تفسير در شرايطى به طبع و نشر مى رسد كه نظام مقدس اسلامى در سايهرهبرى حكيمانه و داهيانه مقام معظم رهبرى جمهورى اسلامى ايران، حضرت آية الله خامنهاى (دام ظله ) به حيات پربار و بالنده خود ادامه مى دهد؛ رهبرى كه خود پرچمدار حركتعظيم قرآنى در بين امت اسلامى است. اين مركز از ولى عزيز، ايام عزت و پايدارى آنرهبر خردمند و اين نظام مقدس الهى و موفقيت دولت و ملت بزرگوار را مسئلت دارد.
💡 ز طبع مدحگویانت به نزدیک خردمندان سخن درخورد احسنت و سزای اهتزاز آمد