خرد و مرد کردن
مترادفها
نابود کردن، از بین بردن، متلاشی کردن، ویران کردن
متضادها
ساختن، بنا کردن، ایجاد کردن، زنده کردن
لغت نامه دهخدا
خرد و مرد کردن. [ خ ُ دُ م ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دَک، رَقّت. ( تاج المصادر بیهقی ). بَس. رَض. ( تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ فارسی
دک بس
جمله سازی با خرد و مرد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خوشا آن دلبر غارتگر هوش کزو خرد و بزرگ افتند مدهوش
💡 در حماسههای قدیمی و داستانهای پهلوانی، قهرمان داستان با شجاعت تمام، دشمنان ظالم را در میدان نبرد خرد و مرد کرد و پیروزی خود را جشن گرفت.
💡 طوفان سهمگین و ویرانگر در آن شب تاریک و طوفانی، بسیاری از درختان بزرگ و بناهای قدیمی شهر را با قدرت خود خرد و مرد کرد.
💡 شاعر در اشعار خود از قدرت بیرحم طبیعت سخن میگوید که میتواند تمام آثار ساخته دست بشر را در عرض چند لحظه خرد و مرد کند.