خرت خرت

لغت نامه دهخدا

خرت خرت. [ خ ِ خ ِ ] ( اِ صوت ) صوت، و حکایت از صوت مته ای که چوبی را سوراخ میکند و یا چرخ خیاطی و امثال آن که بصدا درمی آید. بیشتر کسی این را میگوید که بخوابست وبر اثر صداهای فوق از خواب بازماند و بصورت اعتراض میگوید: آنقدر خرت خرت شد که من از خواب بیدار شدم.

فرهنگ فارسی

صوت و حکایت از صوت مته ای که چوبی را سوراخ میکند و یا چرخ خیاطی و امثال آن که بصدا در می آید.

جمله سازی با خرت خرت

💡 بار سازی بر خرت آلت نمی‌بینی همی از چه معنا بگذری تو آتش اندر خر زنی

💡 خرت ار نیست رو پیاده به راه کآدمی خود نه کمتر است از خر

💡 ای خرت لنگ از ره دشوار زیست غافل از هنگامهٔ پیکار زیست

💡 بر نه به خرت بار که وقت آمده است دل در سرای و جای سپنجی منه

💡 نمی خواهی کز این سودا، بری سود بود نفع خرت منظور و مقصود

💡 گویم سخنی بنیوش این گوش خرت بفروش بیدار شو از غفلت رو پنبه بکن از گوش

مارتینی یعنی چه؟
مارتینی یعنی چه؟
قلابی یعنی چه؟
قلابی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز