لغت نامه دهخدا
خر دشتی. [ خ َ رِ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خر وحشی. فراء. یحمور. عیر. بنات سعدة. بنات کداد. خرگور. گور. گورخر، عِلْج. ( یادداشت بخط مؤلف ). خر صحرائی و وحشی. ( ناظم الاطباء ).
خر دشتی. [ خ َ رِ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خر وحشی. فراء. یحمور. عیر. بنات سعدة. بنات کداد. خرگور. گور. گورخر، عِلْج. ( یادداشت بخط مؤلف ). خر صحرائی و وحشی. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خانی، روستایی است از توابع بخش کاکی در شهرستان دشتی استان بوشهر ایران.
💡 نسازد برق همچون شمع مجلس گرم صحبت را کجا از مرغ دشتی جلوه طاووس می آید
💡 مقاتلیها ـ از روستایی به نام مقاتل یکی از روستاهای دشتی به چاوشی آمدهاند و اجداد و اقوام آنها در روستای مقاتل هستند.
💡 بِشَک، روستایی است از توابع بخش شنبه و طسوج شهرستان دشتی استان بوشهر ایران.
💡 گرد بادش آسیای خون به گردش آورد دامن دشتی که شد از آب تیغش لاله زار
💡 صفحهٔ کاغذ ندارد تاب جولان شرار آه از آن دشتیکزو نخجیر من پیدا شود