خدمت رسیدن

لغت نامه دهخدا

خدمت رسیدن. [ خ ِ م َ رِ دَ ] ( مص مرکب ) بحضور کسی رسیدن. بمجلس بزرگی وارد شدن. بحضرت درآمدن. بحضور آمدن. درآمدن بر کسی. تشرف حاصل کردن. ( این ترکیب در موردی بکار می رود که گوینده بقصد احترام از حضور در مجلس مخاطب یا کس دیگر یاد کند ).
- خدمت کسی رسیدن؛ بحضور او درآمدن. مشرف شدن. نزد وی رفتن. نزدیک کسی شدن.
- || تعبیریست طعن آمیز از گوشمالی دادن. جزای فعل زشت را دادن. مکافات بدرفتاری کردن.

فرهنگ فارسی

بحضور کسی رسیدن بمجلس بزرگی وارد شدن.

جمله سازی با خدمت رسیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برپایه بیانیه بنیان‌گذاری این مکتب که آندره برتون نوشت، یکی از اهداف آن آشتی میان واقعیت و رؤیا برای رسیدن به یک واقعیت مطلق یا فراواقعیت بود. برتون در جنگ نخست جهانی به‌عنوان روان‌شناس در یک بیمارستان جنگی خدمت کرده بود و با دیدگاه‌های روانکاوانه فروید دربارهٔ تحلیل رؤیا و لایه‌های پنهان ناخودآگاه آشنایی داشت. آندره برتون و لویی آراگون که هر دو پزشک بیماری‌های روانی بودند از تحقیق‌های فروید الهام گرفتند و پایه مکتب جدید خود را بر فعالیت ضمیر ناخودآگاه بنا نهادند.

💡 یهودیت هنجاری صلح طلبانه نیست و خشونت در خدمت دفاع از خود در آن پذیرفته‌ است. جی. پاتوت برنز اظهار می‌کند که سنت یهودی به وضوح اصل به حداقل رساندن خشونت را مطرح می‌کند. این اصل را می‌توان اینگونه بیان کرد: «(هرجا) قانون یهود اجازه می‌دهد که خشونت از وقوع شر جلوگیری کند، الزام می‌کند که از حداقل خشونت برای رسیدن به هدف استفاده شود.»