لغت نامه دهخدا
خامی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناپختگی کردن. جهالت. ناآزمودگی نشان دادن:
نکنم بیخودی و خودکامی
چون شدم پخته کی کنم خامی ؟نظامی.
خامی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناپختگی کردن. جهالت. ناآزمودگی نشان دادن:
نکنم بیخودی و خودکامی
چون شدم پخته کی کنم خامی ؟نظامی.
ناپختگی کردن جهالت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پخته شو خامی بنه تا ایمن از آتش شوی همچو گندم سینه چاک از بهر نان کردن چرا
💡 بلای عاشقی بردن نباشد کار هر مردی در آتش زندگی کردن نباشد کار هر خامی
💡 معمولاً، مواد خامی مانند: سنگهای معدن فلزات یا فرآوردههای کشاورزی مانند مواد اولیهٔ غذایی یا مواد اولیهٔ صنایع نساجی منبع (پنبه، کتان)، نیازمند یک سلسله از آمادهسازیها هستند تا بتوانند به عنوان یک مادهٔ اولیه استفاده شوند. برای فلزات، این فرایندها شامل خرد کردن، ذوب کردن و پالایش بیشتر است. برای مواد کاشتنی، مواد مفید باید از پوسته، ساقه یا آلایندهها جدا شوند و سپس برای فروش عرضه شوند.
💡 گرچه خامی بود صفت کردن به ضیا کوکب درخشان را