جایگیر شدن
مترادفها
مستقر شدن، جای گرفتن، تثبیت شدن
متضادها
ترک کردن
لغت نامه دهخدا
جایگیر شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مقررشدن. استوار شدن. مستقر شدن. جاگیر شدن. || محترم بودن. درمقام عالی بودن. ( ناظم الاطباء ).
- جایگیر شدن در دل کسی؛ مورد پسند او شدن. محبوب او شدن.
- جایگیر شدن در دماغ کسی؛ فکر او را بخود مشغول داشتن.
- جایگیر شدن سخن در دل کسی؛ باور او شدن. پذیرفته وی گشتن:
چو گشت این سخن بر دلش جایگیر
بفرمود تا پیش او شد دبیر.فردوسی.
فرهنگ فارسی
مقرر شدن
جمله سازی با جایگیر شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پر از جمله ویژگیهای مهم پرندگان و گروهی از دایناسورها است؛ گروهی که هماکنون به عنوان پرندگان راستین بهشمار آورده نمیشوند. پرها باعث آسان شدن پرواز، ایجاد عایق به منظور تنظیم دمایی، و جلوگیری از خیس شدن بدن میشوند، و در نمایش در هنگام جفتیابی، استتار، و علامت دادن کاربرد دارند. چندین نوع پر وجود دارد که هر یک برای هدف مشخصی هستند. پرها از پوست رشد میکنند و تنها در بخشهای معینی از آن با نام pterylae رشد میکنند. الگوی پخش این بخشها به دانشمندان در ردهبندی و طبقهبندی علمی گونهها کمک میکند. جایگیری و ظاهر پرها بر روی بدن، که پروبال خوانده میشود، میتواند در میان گونههای مختلف بسته به سن، پایگاه اجتماعی، و جنسیت فرق داشته باشد.