جان اهنین

لغت نامه دهخدا

( جان آهنین ) جان آهنین. [ ن ِ هََ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از بی رحم و سخت جان و دلاور باشد و آنرا آهن جان و آهنی جگر نیز خوانند. ( آنندراج ):
سرکشان گر پیش او آرند جان آهنین
زآتش سیماب گون تیغش رخ زرین برند.مختاری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( جان آهنین ) کنایه از بی رحم و سخت جان و دلاور

جمله سازی با جان اهنین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا رخساره زرین شد، چو سیمین دیدمت سینه مرا جان آهنین باید، چو تو دل آهنین داری

💡 اگر مخالف تو جان آهنین دارد کندش ریزه سرنیزۀ تو چون سوهان

💡 این دل و جان آهنین که تراست نتوان کرد جز به آتش راست

💡 معشوق اهل عالم و مخدوم روزگار رفتست و ما بمانده زهی جان آهنین

💡 چون آه آتشین زنم از جان آهنین سیماب وش گداز به آهن درآورم

💡 چه از هزار طرف رونهاده اند به من مگر چو آینه من جان آهنین دارم

شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز