جامعۀ روستایی
مترادفها
روستا، جامعه روستایی
متضادها
جامعۀ شهری
فرهنگستان زبان و ادب
{rural society} [جامعه شناسی] جامعه ای ساکن در یک یا چند آبادی با جمعیت و تراکمی کم که دارای تولیدات کشاورزی یا دامپروری است
جمله سازی با جامعۀ روستایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گوبینو اذعان دارد که اگر در جامعۀ آن زمانِ ایران طبقهای وجود داشته باشد که با درستی و شرافت زندگی کند، سربازانِ پیادهنظام هستند. وی دربارۀ سوارهنظام صحبتی نمیکند جز اینکه اشاره میکند که آنها از عشایر چادرنشین هستند، جز رؤسای ایل از کسی فرمان نبرده و فقط در زمانِ جنگ یا تشکیل گارد سلطنتی احضار میشوند. سربازگیری پیادهنظام منحصراً بینِ فقیرترین افراد اتفاق میاُفتد، چراکه کدخدایان دهات ملّایان، تجّار، کسبه و قوم و خویشهای خود را معاف میکنند و نیز هرکس قادر باشد رشوهای به مقاماتِ بالا بدهد از سربازی معاف میشود. در اینجا گوبینو پیشنهاد میکند که بهترین کسانیکه میتوان بجای روستاییان به سربازی بُرد لوطیها یعنی اراذل و اوباش شهر هستند.