فرهنگ معین
(بِ. کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - نقل، انتقال. ۲ - مرتب کردن، منظم کردن. ۳ - پنهان کردن. ۴ - ذخیره کردن.
(بِ. کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - نقل، انتقال. ۲ - مرتب کردن، منظم کردن. ۳ - پنهان کردن. ۴ - ذخیره کردن.
نقل، انتقال.
مرتب کردن، منظم کردن.
پنهان کردن.
ذخیره کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حدود ۳.۷۵ میلیون نفر آواره گردیدند که نزدیک یک سوم کل جمعیت برخی از بازخورد های تخلیه را تجربه نمودند. در ۳ روز نخست انتقال رسمی، ۱.۵ میلیون نفر جابه جا گردیدند: ۸۲۷,۰۰۰ کودک در سن مدرسه. ۵۲۴,۰۰۰ مادر و کودک خردسال (زیر ۵ سال)؛ ۱۳,۰۰۰ زن باردار; ۷۰,۰۰۰ معلول و بیش از ۱۰۳,۰۰۰ معلم و سایر 'مددکاران'. بچه ها از پدر و مادرشان جدا گردیدند.
💡 رابعا جوان احساس مى كند در وجود او انرژيها متراكمى وجود دارد؛ تواناييهايى را در خوداحساس مى كند؛ هم از لحاظ جسمانى، هم از لحاظ فكرى و ذهنى. حقيقتا هم تواناييهايىكه در جوان هست، مى تواند معجزه كند؛ مى تواند كوهها را جابه جا كند؛ اما جوان احساسمى كند كه از اين نيروها و از اين انرژى متراكم و از اين تواناييهاى او بهره بردارى نمىشود؛ لذا احساس بيهودگى و اهمال مى كند.
💡 به روزگار خلافت متوكل، آب دجله، كاملا زرد شد و مردم بيمناك شدند و به دعا، بهدرگاه پروردگار، ناليدند. سپس، به حالت عادى برگشت و زلزله، بستام و گرگانو تبرستان و نيشابور و اسفهان و كاشان را در ساعتى از يك روز لرزاند. در همانروزگار، در يكى از روستاهاى مصر به نام (سويدا) بارانى از سنگ باريد، كه وزنهر يك از آن سنگ ها دو رطل بود. و در اثر زلزله، يكى از روستاهاى يمن، جابه جا شد.