تیز خیز
مترادفها
چابک، سریع، پرتحرک، پرشتاب
متضادها
آهسته، کند
لغت نامه دهخدا
تیزخیز. ( نف مرکب ) تیزتک. تند. تندرو:
ترسم کآن وهم تیزخیزت روزی
وهم همه هندوان بسوزد بسخون.اسدی ( از گنج بازیافته ص 58 ).تیز چو گوش فرس تیزخیز
صورت و معنی به صفت هر دو تیز.ظهوری ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
تیز تک تند تند رو
جمله سازی با تیز خیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شد قیس چو باز صبحدم خیز مقراض دو پا به ره بری تیز
💡 در ته او آب سبک خیز نیست گر چه که صد نیزه بود، تیز نیست
💡 دو مردو دو بازو دو شمشیر تیز نمودند بر یکدگر رسته خیز
💡 چو بشنید رخش اندر آن راه تیز همی کرد چون آتش گرم خیز
💡 یکی را درآرد به هنگامه تیز یکی را ز هنگامه گوید که خیز
💡 اعدادی که در محاسبات ریاضی پیچیده استفاده میشوند، گاهی اوقات با رفتاری تیز خیز و غیرقابل پیشبینی ظاهر میشوند که تحلیل آنها را برای محققان بسیار دشوار میسازد.
💡 طوفان تیز خیز و ناگهانی که در اواخر عصر شنیده میشد، باعث شد تا بسیاری از مردم به سرعت به خانههای خود پناه ببرند و از خطرات احتمالی در امان بمانند.
💡 جریانهای تیز خیز و پرقدرت در رودخانه باعث شده بود که عبور از آن نقطه برای شناگران حتی با مهارت بالا، بسیار خطرناک و تهدیدکننده باشد.