تکذیب آشکار حقایق روشن الهی، یکی از شایعترین و قدیمیترین واکنشها در برابر دعوت پیامبران بوده است که تهمت جادوگری، سادهترین ابزار برای سرپوش گذاشتن بر این تکذیب است. این ریشه در «روحیه سرکش» و استکبار ذاتی انسان دارد که از پذیرش حقیقت و فروتنی در برابر آن امتناع میورزد. همانطور که در سرگذشت اقوام گذشته آمده است، پس از فرستادن رسولان با بینات روشن، اکثریت مردم از ایمان آوردن سر باز زدند، زیرا این کار مستلزم زیر پا گذاشتن عادات دیرینه و باورهای غلط پیشین بود؛ از این رو، خداوند بر دلهای متجاوز مهر مینهد و آنها را در کفرشان تثبیت میکند.
نمونه بارز این ستیزهجویی، داستان حضرت موسی (ع) و هارون (ع) در مواجهه با فرعون و بزرگان قوم اوست. هنگامی که موسی (ع) با آیات و معجزات آشکار الهی به سوی آنان فرستاده شد، فرعونیان به جای پذیرش حق، به دلیل غرور و خودبرتربینی (استکبار)، از گردن نهادن در برابر حقیقت امتناع ورزیدند و در زمره «قوم مجرم» قرار گرفتند. این تکبر، آنان را واداشت تا واقعیتهای روشن را نادیده بگیرند و در نهایت، در برابر حق آشکار، اتهام ناروای «این سحری آشکار است» را مطرح سازند؛ روشی که نشان از اصرار بر گناه و ادامه یافتن جرم داشت.
این رویه انکار و افترا، یک الگوی ثابت در طول تاریخ انبیای الهی، به ویژه در مورد پیامبر اسلام (ص)، محسوب میشود. فرعونیان در نخستین گامها برای مقابله با دعوت حق، به تکذیب، تهمتزنی، متهم ساختن مبلغان به نیت سوء، و ادعای برهم زننده نظم اجتماعی بودن روی آوردند. زمانی که حق (معجزات و دلایل محکم) از جانب خدا به وضوح برایشان جلوه کرد، با وجود شناخت قلبی، با زبان تکذیب کردند و گفتند: «فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا إِنَّ هذا لَسِحْرٌ مُبِینٌ». این تهمت تکراری، گواهی است بر اینکه مبارزه با حق، اغلب از مسیر اتهامات سبک و سطحی چون جادوگری آغاز میشود تا از رویارویی با استدلالهای عمیق پرهیز گردد.