لغت نامه دهخدا
توحش داشتن. [ ت َ وَح ْ ح ُ ت َ ] ( مص مرکب ) ترس و وحشت داشتن. ( ناظم الاطباء ). بیم داشتن. و رجوع به ماده قبل شود.
توحش داشتن. [ ت َ وَح ْ ح ُ ت َ ] ( مص مرکب ) ترس و وحشت داشتن. ( ناظم الاطباء ). بیم داشتن. و رجوع به ماده قبل شود.
ترس و وحشت داشتن بیم داشتن ٠
💡 صفات روحى كه نامش را (فضائل نفسانى ) مى نامند چيزى جز بقاياى دوران اساطيرو افسانه ها و توحش نيست و اصلا با زندگى انسان مترقى امروز هيچ گونه سازشىندارد از باب نمونه: (عفت )، (سخاوت )، (حيا)، (رافت ) و (راستگوئى )را نام مى بريم، مثلا عفت، نفس را بى جهت از خواهشهاى نفسانى باز داشتن است و سخاوتاز دست دادن حاصل و دست رنج آدمى است كه در راه كسب و بدست آوردنش زحمتها و محنتهاىطاقت فرسا را متحمل شده است و علاوه بر اين مردم را تن پرور و گدا و بيكاره بار مىآورد. همچنين شرم و حيا ترمز بيهوده اى است كه نمى گذارد آدمى حقوق حقه خود را ازديگران مطالبه كند و يا آنچه در دل دارد بى پرده اظهار كند. و راءفت و دلسوزى كهنقيصه بودنش احتياج به استدلال ندارد، زيرا ناشى از ضعف قلب است و راستگوئى نيزامروز با وضع زندگى سازگار نيست.
💡 با اين بيان و اصولى كه گذشت معلوم مى شود كه: تكاليف الهى امورى است كه ملازمآدمى است، و مادامى كه در اين نشاه، يعنى در دنيا زندگى مى كند چاره اى جز پذيرفتنآن ندارد، حال چه اينكه خودش فى حد نفسه ناقص باشد و هنوز به حدكمال وجودش نرسيده باشد، و چه اينكه از حيث علم وعمل به حد كمال رسيده باشد، (خلاصه اينكه بشر تا بشر است و تا در اين عالم استمحتاج دين است چه اينكه در حال توحش باشد و چه اينكه به نهايت درجه تمدن و پيشرفترسيده باشد) اما احتياجش به دين در صورت توحش و عقب افتادگى روشن است، و اما درصورت تمدن و كمال علم و عمل از اين نظر است كه معناى كمالش اين است كه در دو ناحيهعلم و عمل داراى ملكات فاضله اى شده است كه به خاطر داشتن آن، كارهايى از او سر مىزند كه صالح به حال اجتماع است، و اعمال عبادى اى از او سر مى زند كه صالح بهحال معرفت او است، و درست مطابق با عنايت الهى نسبت به هدايت انسان به سوى سعادتشمى باشد.