لغت نامه دهخدا
ته پیچ. [ ت َه ْ ] ( اِ مرکب ) کلاهی که در زیر عمامه پوشند. ( ناظم الاطباء ).
ته پیچ. [ ت َه ْ ] ( اِ مرکب ) کلاهی که در زیر عمامه پوشند. ( ناظم الاطباء ).
کلاهی که در زیر عمامه پوشند
💡 هیچست این جهان و تو دل را در او مپیچ وین بند پیچ پیچ مپیچان به پات هیچ
💡 پیچ و تاب عشق را از چشم شور حاسدان چون زره پوشیده زیر پیرهن داریم ما
💡 عوامل خطر مشکوک برای سندرم کوبوئید شامل چاقی، کفش مناسب نبودن، ورزش بدنی، فعالیت بدنی ناکافی، تمرین بدنی روی سطوح ناهموار و پیچ خوردگی مچ پا است.
💡 خم پیچ (خوانسار)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خوانسار در استان اصفهان ایران است.
💡 مردم از کشمکش زندگی و حیف که عمر همه در پیچ و خم کوچه آشوب گذشت
💡 پیچ های یکپارچه بیشتر در ایالات متحده رایج هستند اما در انگلستان و اروپا تقریبا ناشناخته هستند.