لغت نامه دهخدا
تهنال. [ ت َ ] ( اِ ) لغت فارسی است. در اردوی هندی مستعمل، آهن و جز آن که در اسفل نیام کارد و شمشیر باشدبه عربی آن را نَعل... گویند. ( نفائس، از آنندراج ). زینت و آرایش که در ته غلاف باشد. ( ناظم الاطباء ).
تهنال. [ ت َ ] ( اِ ) لغت فارسی است. در اردوی هندی مستعمل، آهن و جز آن که در اسفل نیام کارد و شمشیر باشدبه عربی آن را نَعل... گویند. ( نفائس، از آنندراج ). زینت و آرایش که در ته غلاف باشد. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آواره کند قافله، آرام جرس را از همرهی ما دل نالان گله دارد
💡 اگر ببزم تو دریا بود خزینۀ تو بیک عطای تو بیشک سراب گردد و نال
💡 شد از رنج رنجور و از درد نالان بپیچید و گردید چون مار چنبر
💡 رنگ گل گوئی ز خون عندلیب آمیختست عندلیب از عشق گل نالان به حلق آویختست
💡 ایزدت لوح گناهان بسترد از پیش رو چون قلم گریان و نالان باشی و زرد و نزار
💡 نه درمانده بودى و نالان و خردكه شبها ز دست تو خوابم نبرد؟