لغت نامه دهخدا
ته بند. [ ت َه ْ ب َ ] ( نف مرکب ) صحاف که ته بندی کند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ته بندی شود.
ته بند. [ ت َه ْ ب َ ] ( نف مرکب ) صحاف که ته بندی کند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ته بندی شود.
صحاف که ته بندی کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خبر شد به خسرو هم اندر زمان که گشتند بسته به بند گران
💡 دل خویش و بیگانه خرسند کرد نه همچون پدر سیم و زر بند کرد
💡 مدتی شد که درین شهر گرفتار توایم پای بند گره طره طرار توایم
💡 ز بسکه کشت عدو گوشه های تیغ بریخت ز بسکه بست عدو حلقه های بند بسود
💡 نه شیخ دهد پندم و نه شوخ نهد بند گویند که بایست حذر از شعرا کرد
💡 محمل شکسته ناله حدی ساربان سنان ره بیکران و بند گران ناقه بی جهیز