لغت نامه دهخدا
ترهبن. [ ت َ رَ ب ُ ] ( ع مص جعلی ) رهبانیت گرفتن: الا ان یذکرعن عباد بنی اسرائیل ماحملوا علی انفسهم من التشدید او عن عیسی علیه السلام و اصحابه مایقتضیه الترهبن. ( صفةالصفوه ابن جوزی ). رجوع به ترهب و رهبانیة شود.
ترهبن. [ ت َ رَ ب ُ ] ( ع مص جعلی ) رهبانیت گرفتن: الا ان یذکرعن عباد بنی اسرائیل ماحملوا علی انفسهم من التشدید او عن عیسی علیه السلام و اصحابه مایقتضیه الترهبن. ( صفةالصفوه ابن جوزی ). رجوع به ترهب و رهبانیة شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر كسى تره بخورد نبايد به مسجد برود، براى آنكه ديگران ناراحت نشوند.
💡 رسانههای پاکستان گزارش دادند که این انفجار دربازار میوه و ترهبار «خان فیروز» علیه نیروهای پلیس صورت گرفته است.
💡 دیده کز گریه بسیار تهی گشت ز اشک از لب و عارض تره باز پر آبش کردی
💡 فتوت دار آن باشد که نان و سفره اش باشد اگر حاصل کند نانی نجوید تره و حلوا
💡 حـضـرت مـوسى بن جعفر (ع ) را ديدند كه از زمينى كه در آن تره كاشته شده بود، ترهمى بريد. با آن مى شست و مى خورد.
💡 به جای میوه و یخ میخورم ز قوم و حمیم به جای تره و گل خار باشد و نارم