لغت نامه دهخدا
( بیجاده آب ) بیجاده آب. [ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) شراب زردرنگ. ( ناظم الاطباء ). شراب گلرنگ. ( آنندراج ). شراب که برنگ سرخ و کهربا باشد. ( هفت قلزم ).
( بیجاده آب ) بیجاده آب. [ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) شراب زردرنگ. ( ناظم الاطباء ). شراب گلرنگ. ( آنندراج ). شراب که برنگ سرخ و کهربا باشد. ( هفت قلزم ).
( بیجاده آب ) شراب زرد رنگ. شراب گلرنگ. شراب که برنگ سرخ و کهربا باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به الماس مژه بیجاده می سفت بسوی میزبان می دید و می گفت
💡 بگفت آن سخنها که با شاه گفت شد آن کلک بیجاده با قار جفت
💡 آن باده را که گونه بیجاده آمده است بویش چو بوی سوسن آزاده آمده است
💡 ابر آزاری بلؤلؤ باغرا قارون کند در چمن بیجاده از پیروزه سر بیرون کند
💡 چنان تابد که پنداری که آتش زبانه بر زد از بیجاده مجمر
💡 تا چو بر شاخ، گل زرد، چو دینار شود لاله سرخ چو بیجاده بتابد ز کمر