بی گند

لغت نامه دهخدا

بیگند. [ ب َ گ َ ]( اِخ ) بیکند. بیگن. رجوع به بیکند شود:
کنون نام کندژ به بیگند گشت
زمانه پر از بند و اورند گشت.فردوسی.به بیگند شد رزمگاهی گزید
که چرخ روان روی هامون ندید.فردوسی.طلایه بیامد که آمد سپاه
به بیگند سازد همی رزمگاه.فردوسی.

جمله سازی با بی گند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوش پر از پنبه غفلت، چو چشم از خاک حرص کله پر از باد نخوت، چون دماغ از بوی گند

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز