بی مسلکی

لغت نامه دهخدا

بی مسلکی. [ م َ ل َ ] ( حامص مرکب ) بی مرامی. بی راهی.

فرهنگ فارسی

بی مرامی. بیراهی.

جمله سازی با بی مسلکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 موقعیت آن درمحوطه شفاخانه علی‌آباد بوده و حدود ۴۰ تن اعضای کادر علمی، دوکتوران و غیره پرسونل مسلکی و غیرمسلکی در آن مصروف خدمت اند.

💡 هر مجازی را به درگاه حقیقت مسلکی است چون هوس برخویشتن بالد محبت می شود

💡 هر نبی و هر ولی را مسلکی است لیک تا حق می‌برد جمله یکی است

💡 کسی که فصل جوانی نکرد خدمت پیر نبرد راه به مقصد به مسلکی نرسید

💡 هر کسی را سوی حق از مسلکی ره میدهند راه حق منصور را جز نردبان دار نیست