بی قولی

لغت نامه دهخدا

بی قولی. [ ق َ / قُو ] ( حامص مرکب ) بی اعتباری. بی اعتمادی در گفتار. ( ناظم الاطباء ). بدعهدی. بدقولی. خلف عهد. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به قول شود.

جمله سازی با بی قولی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیده نقشی چو خیال تو ندیده هرگز گوش قولی چو کلامت نشنیده هرگز

💡 آن‌گاه، محمّد فاطمه را از قولی که به علی داده‌بود، آگاه نمود.

💡 به قولی ریشه نام حَضرَموت از حضر (حضور داشتن) و موت (مرگ) است، یعنی جایی که مرگ در آن حضور دارد.

💡 مانند گفتهٔ ما خواننده ای نخواند قولی به این لطیفی ننوشته در کتابی

💡 او در سال چهارم هجرت درگذشت. او در هنگام فوت به قول برخی شصت و به قولی دیگر شصت و پنج ساله بود و قولی دیگر است که عمر وی ۸۵ سال یا بیشتر داشته‌است. آرامگاه وی در قبرستان بقیع در مدینه قرار دارد.