بی طهارتی

لغت نامه دهخدا

بی طهارتی. [ طَ رَ ] ( حامص مرکب ) ناپاکی. رجوع به طهارت شود:
ز بی طهارتی آنرا بمی غراره کنم.حافظ.

جمله سازی با بی طهارتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طهارتی که نسازی به خون دل، می دان که در شریعت صاحبدلان نمازی نیست

💡 پس شرط خواب مرید را آن باشد که اول خواب خود را چون آخرِ عهد خود داند از معاصی توبه کند و خصمان خشنود کند و طهارتی پاکیزه کند و بر دست راست، روی سوی قبله کند و بخسبد، کارهای دنیا راست کرده؛ و نعمتِ اسلام را شکر کند و شرط کند که اگر بیدار گردد با سرِ معاصی نشود. پس هر که به بیداری کار خود ساخته باشد، وی را از خواب و مرگ باکی نباشد.

💡 دل را به آب زهد و ورع ده طهارتی کین باشد از کتاب هدایت نخست باب

💡 مسح موزه: هرکه بر طهارتی تمام موزه پوشید، آنگاه حدث کرد، وی را شاید که بر موزه مسح کشد تا آنگاه که از وقت حدث سه شبانه روز بگذرد. و اگر مقیم باشد یک شبانروز، به پنج شرط.

💡 از این حدیث چه کشته است حادث از حدسان طهارتی نتوان یافت جز بآب تجلی

💡 شعله آفتاب را بر که و بر زمین است رنگ نیست بدید در هوا از لطف و طهارتی

آس باز یعنی چه؟
آس باز یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز