بی طراوتی
مترادفها
بیروح، بینشاط، بیتازگی
متضادها
با طراوت، شاداب
لغت نامه دهخدا
بی طراوتی. [ طَ وَ ] ( حامص مرکب ) دوری ازتر و تازگی. پلاسیدگی. خشکیدگی. ( از ناظم الاطباء ).
جمله سازی با بی طراوتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طراوتی است جهان را به فر فروردین که هر زمان خجل است اسمان ز روی زمین
💡 زادهٔ باغ و راغ را از نفسم طراوتی در چمن تو زیستم با گل و خار این چنین
💡 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی خاربنان خشک را از گل او طراوتی
💡 طراوتی از امضاکنندگان بیانیه اعتراض به خشونت علیه زنان در عرصه سینما و تئاتر ایران بود.
💡 در سال ۲۰۱۶ مجله فرانسوی اِل ریحانه طراوتی را به عنوان زن هفته انتخاب کرد.
💡 گیاهان داخل این گلخانه به دلیل عدم رسیدگی مناسب و کمبود نور، با چهرهای بی طراوتی و بسیار پژمرده در برابر ما قرار گرفتهاند.
💡 پس از گذشت سالهای طولانی از آن دوران، او با چهرهای بی طراوتی و خستگی مفرط در میهمانیها شرکت میکرد که همه را نگران میکرد.
💡 فضای اتاق با آن رنگهای تیره و دکوراسیون قدیمی، حسی از بی طراوتی و کسالت را به تمام ساکنان آن خانه منتقل میکرد.