بی سرمگی

لغت نامه دهخدا

بی سرمگی. [س ُ م َ / م ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی سرمه. نداشتن سرمه. اهمال در نکشیدن سرمه به چشم. ( ناظم الاطباء ). رجوع به سرمه شود.

جمله سازی با بی سرمگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون کند سرمگی غبار رهش چشم من سرمه دان کند خود را

💡 به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم به چشم کم طرف توتیا نمی بینم

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز