لغت نامه دهخدا
بی سر و دل.[ س َ رُ دِ ] ( ص مرکب ) بی پروا. ( غیاث ) ( آنندراج ).
بی سر و دل.[ س َ رُ دِ ] ( ص مرکب ) بی پروا. ( غیاث ) ( آنندراج ).
بی پروا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میر سامانی،چو بیسامانی من کس نداشت فکر سامان کرد واعظ بی سر و سامان مرا
💡 به نوشته سایت گل، «متکوویچ تا هفته سوم لیگ آزادگان در فصل ۷۷ سرمربی پرسپولیس بود، اما بازگشت علی پروین باعث اخراج بی سر و صدای وی از پرسپولیس شد».
💡 دستورالعمل ۱۸ ریاست جمهوری در مورد امنیت ملی ایالات متحده، که در اوایل دوره کارتر امضا شد، نشان دهنده ارزیابی مجدد ارزش تنش زدایی بود و ایالات متحده را در مسیری قرار داد که بی سر و صدا به استراتژی کیسینجر پایان دهد.
💡 گر پریشان روزگاری بی سر زلف نگار بسته ای دل را در آن زلف پریشان، غم مخور
💡 ما از غم تو بی سر و سامان نشسته ایم بی وصل تو بماتم هجران نشسته ایم
💡 میان مجلس مستان ز پا وسر بگذر که آن مقام خراباتیان بی سر و پاست