بوی دمیدن
لغت نامه دهخدا
بوی دمیدن. [ دَدَ ] ( مص مرکب ) بوی آمدن... ( آنندراج ):
میدمیداز دم مشکین صبا بوی بهشت
بوی بردیم از آن زآن سر کوه آمده بود.کمال خجندی ( از آنندراج ).از سبزه خط تو دمد بوی جان هنوز
بلبل برون نرفته از این گلستان هنوز.اوجی همدانی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
بوی آمدن...
جمله سازی با بوی دمیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر چه چشم مست او کشتم بکین اما مرا تا ابد خواهد دمیدن بوی مهرش از کفن