لغت نامه دهخدا
بنات النعش خرد. [ ب َ تُن ْ ن َ ش ِخ ُ ] ( اِخ ) بنات النعش اصغر. بنات النعش صغری. دب اصغر. رجوع به بنات النعش و رجوع به ذیل هفت اورنگ شود.
بنات النعش خرد. [ ب َ تُن ْ ن َ ش ِخ ُ ] ( اِخ ) بنات النعش اصغر. بنات النعش صغری. دب اصغر. رجوع به بنات النعش و رجوع به ذیل هفت اورنگ شود.
بنات النعش اصغر. بنات النعش صغری. دب اصغر.
💡 مجره، نامه حکمیست با بنات النعش به نیکی سخنش هر دو کرده اند اقرار
💡 بنات النعش چون طبطاب سیمین نهاده دسته زیر و پهنه از بر
💡 بغضی از وی چون بنات النعش و بعضی چون هلال بعضی از وی چون ثریا بعضی از وی چون سها
💡 کند به تیر پراکنده چون بنات النعش بهم شده سپهی را بگونه پروین
💡 چون بنات النعش را دیدم گمان بردم مگر برگ نرگس ریخت باد نوبهاری بر سداب