لغت نامه دهخدا
بسر رشته رفتن. [ ب ِ س َ رِ رِ ت َ / ت ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از آمدن بسرسخنی بود که در اثنای گفتگو جمله معترضه ای بیان کنند تا فاصله واقع شود. ( برهان ). بر سر سخنی آمدن که در اثنای شروع کردن سر رشته آن از دست رفته باشد. ( آنندراج ) ( رشیدی ) ( از انجمن آرا ):
دلا دلا بسر رشته رو مثل بشنو
که آسمان ز کجایست و ریسمان ز کجا.مولوی ( از آنندراج ).