بز گیری

لغت نامه دهخدا

بزگیری. [ ب ُ ] ( حامص مرکب ) گرفتن بز. بز گرفتن. رجوع به بز گرفتن شود. || مکر و حیله کردن. ( غیاث اللغات ). کنایه ازمکر و حیله کردن. ( آنندراج ). || دزدی. ( غیاث اللغات ). کنایه از دزدی. ( آنندراج ):
هرچه بزگیری ازاشعار عزیزان کردی
خطبه دفتر رنگین تو خواهم کردن.واله هروی ( از آنندراج ).نیست از بیع گله اش سیری
که کند همچو گرگ بزگیری.میریحیی کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

گرفتن بز بز گرفتن.

جمله سازی با بز گیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هزار عابد و زاهد همی‌شود میْ‌نوش به محفلی که تو گیری به دست صهبا را!

💡 ز عدل چون تو سلطانی چنین احسان روا نبود کی نی دستم همی گیری نه از من دست واداری

💡 بیش از 3200 شعبه رای گیری در سراسر کشور تاجیکستان مستقر شد و پست های اضافی در چندین شهر بزرگ فدراسیون روسیه برای مهاجران تاجیکستانی در این کشور وجود دارد.

💡 جهت گیری کریستالی منحصر به فرد پلیمرهای محدود، خواص ناهمسانگردی را ایجاد می کند. در یک مثال، بلورهای پلیمری بزرگ و درون صفحه، نفوذپذیری گاز لایه‌های نانولایه را تقریباً 2 مرتبه کاهش می‌دهند.

💡 شغل اهالی ماهی گیری، دامداری و کشاورزی است، گروهی از جوانان ده برای کار و بازرگانی به آن سوی خلیج فارس می‌روند.

💡 گریبانم دریدستم ز خود دامن کشیدستم که تا گیری گریبانم کشی از مهر دامن تو

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز