بر یخ زدن

لغت نامه دهخدا

بر یخ زدن. [ ب َی َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از از خاطر محو نمودن ونام نبردن و فراموش کردن و ناپدید ساختن و معدوم گردانیدن و هیچ انگاشتن. ( برهان ). و رجوع به یخ شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از خاطر محو نمودن و نام نبردن و فراموش کردن و ناپدید ساختن و معدوم گردانیدن و هیچ انگاشتن.

جمله سازی با بر یخ زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بس سردی که چون یخ شد سرشتم فسون هر دو را بر یخ نوشتم

💡 جهان شربت هرکس از یخ سرشت بجز شربت ما که بر یخ نوشت

💡 می‌گدازد تابش هجرت مرا بر یخ است ای دوست، بنیادم، تو دان

💡 ز پرده حسدی ماند همچو خر بر یخ که آن همه پر و بالش بدین حدث آلود

💡 بر یخ آن مرکبی که گام زدی سکه بر نقره‌های خام زدی

💡 لیکن این دولت بس زود به پا چفسد خر به پا چفسد بی‌شک چو دود بر یخ

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز