لغت نامه دهخدا
برپراندن. [ ب َ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) پراندن:
من ایدون چو بازم که زی تو شتابم
اگر چند از دست خود برپرانی.خاقانی.رجوع به پراندن شود.
برپراندن. [ ب َ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) پراندن:
من ایدون چو بازم که زی تو شتابم
اگر چند از دست خود برپرانی.خاقانی.رجوع به پراندن شود.
پراندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تراشهکاران، با پراندن تراشههای ریزی از لبه تراشه به آن شکل میدهند که این کار پردازش نام دارد. جای باقیمانده از تراشههای قبلی که روی سطح پشتی سنگ مادر دیده میشود اصطلاحاً رُخ نامیده میشود.
💡 احنف گفت: به خدا اگر مخالفان تو جز پراندن نعلينهاى خود و پاشيدن سنگريزه،وسيله اى براى جنگ با تو نداشته باشند، با تو صلح نخواهند كرد، تا چه رسد كههمگى شمشيرها را از غلاف كشيده باشند!
💡 رجم در اصل به معنى سنگ يا پراندن سنگ است، سپس به هر نوع تيراندازى اطلاق شدهاسـت، و گـاه بـه مـعـنـى كـنـائى مـتـهـم سـاخـتـن يـا قـضـاوت بـه ظـن و گـمـاناستعمال مى شود. و كلمه (بالغيب ) تاكيدى بر اين معنا است، يعنى غائبانه قضاوت بىماخذ در باره چيزى كردن.