بر صحرا افکندن

لغت نامه دهخدا

بر صحرا افکندن. [ ب َ ص َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بر صحرا نهادن. کنایه از غایت آشکارا کردن و شهرت دادن. ( آنندراج ):
مجال صبر تنگ آمد بیکبار
حدیث عشق بر صحرا فکندم.سعدی.

فرهنگ فارسی

بر صحرا نهادن کنایه از غایت آشکارا کردن و شهرت دادن.

جمله سازی با بر صحرا افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو ابری بر رخ صحرا بمانده چو باران اشک بر صحرا فشانده

💡 اجرای تصویری «غزل کوچه باغی باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند»

💡 رمزی از اسرار باده کشف کرد راز مستان جمله بر صحرا نهاد

💡 عرصه ی معمور بر خیل سرشکم تنگ بود همچو ابر نوبهاری خیمه بر صحرا زدم

💡 از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد پرده دریا درد موجی که بی پروا فتاد

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز