بر زبان نهادن
مترادفها
گفتن، بیان کردن، بازگو کردن، مطرح کردن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
بر زبان نهادن. [ ب َ زَ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) بر زبان راندن. بر زبان جاری ساختن. گفتن. ( آنندراج ):
حرفی که از جفای تو دل بر زبان نهاد
جز دل دگر که گوش تواند بر آن نهاد.ثنایی ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
بر زبان راندن بر زبان جاری ساختن.
جمله سازی با بر زبان نهادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از ۲۲ کشور عربی، ۸ کشور بیش از یک زبان رسمی (علاوه بر عربی) دارند و ۱۹ کشور هم علاوه بر زبانهای رسمی، زبانهای مهم و پرگویش دیگری هم دارند. زبان مادری نیمی از جمعیت کشورهای عربی شمال آفریقا مانند مراکش و الجزایر زبان آمازیغی است و در قانون اساسی جدید این دو کشور زبان آمازیغی به عنوان زبان رسمی در کنار فرانسه و عربی به رسمیت شناخته شدهاست.
💡 در اين آيات براى اينكه از تقليدهاى كوركورانه اهل كتاب از پيشينيانشان جلوگيرى كند اشاره به سرنوشت شوم آنها كرده و مى گويد: كافران از بنى اسرائيل بر زبان داود و عيسى بن مريم، لعن شدند
💡 اگر تصمیم دارید تحلیل فاندامنتال را به خوبی انجام دهید یکی از لازمه های شما تسلط کافی بر زبان انگلیسی می باشد تا بتوانید مقالات و اخبار سایت بلومبرگ را به خوبی ترجمه کنید.
💡 او در طول تمام مدت گفتگو، هرگز تصمیم نگرفت که موضوع حساس مربوط به اختلافات مالی را بر زبان نهاد و سکوت کرد.
💡 وقتی بحث به سمت سیاست کشیده شد، او با دقت بسیار زیاد سعی کرد که هیچ موضوع جنجالی را بر زبان نهاد تا آرامش حفظ شود.
💡 هیچکس در آن جمع کوچک جرأت نداشت که درباره مشکلات جدی سازمان و خطاهای مدیران ارشد، حتی یک کلمه هم بر زبان نهاد.