لغت نامه دهخدا
بر خاک افتادن. [ ب َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) بر خاک نشستن. کنایه از خوار و بی اعتبار شدن. ( آنندراج ):
چون خاک رهت شدم مزن بانگ درشت
حیف است که آواز تو بر خاک افتد.حافظ.
بر خاک افتادن. [ ب َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) بر خاک نشستن. کنایه از خوار و بی اعتبار شدن. ( آنندراج ):
چون خاک رهت شدم مزن بانگ درشت
حیف است که آواز تو بر خاک افتد.حافظ.
برخاک نشستن کنایه از خوار و بی اعتبار شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدین ترتیب امامقلی خان اوندیلادزه برای تمامیت ارضی ایران گامی برداشت و بر حاکمیت صد سالهٔ بیگانگان بر خاک ایران پایان داد. این روز در تقویم ایران به عنوان یک روز ملی و با عنوان روز ملی خلیجفارس شناخته میشود.
💡 چرخ برگرد درت می گردد از بهر دو قرص همچو بر خاک سر کوی جوانمردان فقیر
💡 علاوه بر خاک اصلی این کشور در اروپا به شرح فوق، سرزمینهای دیگری بیشتر به صورت جزیره نیز تحت حاکمیت و سلطهٔ حکومت فرانسه قرار دارند.
💡 دور شو از صحبت خود بر در عادت پرست بوسه بر خاک کف پای ز خود بیزار زن
💡 دانه ی دل همچو تخم افشاندمی بر خاک تو گرنه خرمن داده از دست جهان بربادمی