لغت نامه دهخدا
بدباطنی. [ ب َ طِ ] ( حامص مرکب ) بدخیالی. بدفطرتی. ( ناظم الاطباء ).
بدباطنی. [ ب َ طِ ] ( حامص مرکب ) بدخیالی. بدفطرتی. ( ناظم الاطباء ).
بد فطرتی بد ذاتی بد خیالی مقابل خوش باطنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «به واسطه ورزش شریعت و متابعت سنت، ابواب علوم باطنی بر وی مفتوح شده بودهاست و احوال و مقامات عالیه ارباب ولایت میسر گشته؛ و وی به حقیقت اویسی بودهاست.»
💡 او در این کتاب سرگذشت خویش را نگاشته است. در این کتاب غزالی ابتدا کلام، فلسفه و مذهب باطنی را رد کرده و سپس تنها راه نجات را پیروی از تصوف ذکر میکند.
💡 ظاهری در همه ای باطن این چار ایوان باطنی از همه ای ظاهر این نه منظر
💡 از فتوت کرده جرم دشمن غدار عفو گرچه عذر باطنی را دشمن امضا ساخته
💡 در مقاله دوم، اختلاف حیوانات از جهت اعضای ظاهری و اعضای باطنی مطرح است.