بته گز

لغت نامه دهخدا

بته گز. [ ب ُت ْ ت ِ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان پایین ولایت فریمان مشهد. در 105 هزارگزی خاوری فریمان. سکنه آن 86 تن،آب از قنات. محصول آن غلات و چغندر و شغل اهالی زراعت و مالداری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
بته گز. [ ب ُت ْ ت ِ گ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان احمدآباد فریمان مشهد در 18 هزارگزی شمال باختری فریمان. سکنه آن 215 تن، آب از قنات. محصول آن غلات، شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

ده از دهستان فریمان مشهد

جمله سازی با بته گز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خون بسته دلم ته بته از داغ جدایی ایگل ز تماشای تو نشکفتم و رفتم

💡 تو کی رسی بته کار جام می ای عقل برو که درد سر ما ز فکر بی ته تست

💡 ز نسبت طمعم، بر دل آن زند نشتر بته همت هوسم، خاطر این کند ناشاد!

💡 زان گل که اندکی بته مشک ناب شد بسیار خلق از مژه در خون خضاب شد

💡 از جنبش تو در حرکت بته های خار پیوسته خورد و ریزه من از تو در گمان