بت کندن
مترادفها
بتشکنی کردن
متضادها
بت ساختن، بت پرستیدن
لغت نامه دهخدا
بتکندن. [ ب ِ ک َ دَ ] ( مص ) از غایت سیری میل به طعام نکردن و چیزی نخوردن. ( برهان قاطع ). سرباز زدن از طعام از غایت سیری. ( فرهنگ رشیدی ). نفرت داشتن از طعام. ( ناظم الاطباء ). || آزار یافتن از بدهضمی طعام و تهوع داشتن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
از غایت سیری میل به خوردن نداشتن
جمله سازی با بت کندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر بسیاری از میوهها را با پوست بخوریم فواید بیشتری برای بدن دارد؛ چراکه بخش زیادی از ویتامینها و مواد مغذی آنها در پوستشان نهفته است و پوست کندن آنها این مواد مغذی را هدر میدهد.
💡 می گردد آن مسکین نی مهر در او نی کین که کندن آن فرهاد از چیست جز از شیرین
💡 در این حال معترضین با به آتش کشیدن سطلهای زباله شهرداری و کندن نردههای کنار خیابان به سمت وزارت کشور پیش رفتند. دو اتوبوس شرکت واحد هم در راه به آتش کشیده شد. نیروهای پلیس برای متفرق کردن مردم از شلیک گلوله هوایی استفاده کردند.
💡 میرزا عبداللطیف شوشتری سفرنامهنویس ایرانی دوره قاجار با اشاره به دست ساز بودن این رودخانه میگوید هنوز آثار کندن با کلنگ را در برخی قسمتها می توان مشاهده کرد.
💡 جان شیرین داد و از تلخی جان کندن نرست شور بختی کز نمکدان لبت شکر نیافت
💡 تیشه را بر سر نه از بی طاقتی فرهاد زد کوه کندن را برای خویش آسان کرد و رفت