بامبول سوار کرد

لغت نامه دهخدا

بامبول سوار کردن. [ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حقه زدن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ). بامبول درآوردن. شیوه زدن. کلک زدن. رجوع به بامبول و دیگر ترکیبات آن شود.

جمله سازی با بامبول سوار کرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عیسی همین به چرخ چهارم نرفته است بسیار ازین پیاده تجرد سوار کرد

💡 آن ترک کج کله چو هوای شکار کرد در یک قبا هزار بلا را سوار کرد

💡 نادر یک گروه هجومی متشکل از 6000 سوار کرد را با هدف جمع آوری اطلاعات و اسیرگیری به منظور بازجویی فرستاد. گروه مهاجم به یک گروه از سپاهیان گورکانی یورش برده و تعدادی را اسیر و به اردوگاه نادر بردند. نادر فرماندهی نیروهای خود را به پسرش مرتضی میرزا سپرد، و با گروه کوچکتری به سمت قلعه قدیمی به نام عظیم آباد در 32 کیلومتری کرنال پیشروی کرد و آن را تسخیر کرد.

اندیوال یعنی چه؟
اندیوال یعنی چه؟
ابجد یعنی چه؟
ابجد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز