باغ سیاه
لغت نامه دهخدا
باغ سیاه. [ غ ِ ] ( اِخ ) آبادیی در فارس نزدیک مزایجان دشت مرغاب. ( از گزارشهای باستانشناسی ج 4 ص 29 ). نه فرسخ میانه جنوب و مشرق قاضیان است. ( فارسنامه ناصری ). دهی است از دهستان قنقری پائین بخش بوانات و سر چهان شهرستان آباده که در 35 هزارگزی جنوب سوریان بر کنار راه فرعی دیدگان به چهارراه در جلگه واقع است. آب آنجا از قنات و رودخانه شاه رستم تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و حبوبات و میوه و شغل مردمش زراعت و قالی بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
فرهنگ فارسی
آبادی در فارس
جمله سازی با باغ سیاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در باغ، ما و لاله ز یک خاک رستهایم هرگز نیفکنیم سیاهی ز داغ خویش
💡 در باغ بهر مشق ستم هر بنفشه ای پیش خط سیاه تو زانو شکسته است
💡 باغ دریایی (به بلغاری: Морска градина) در شهر بندری وارنا، بلغارستان قدیمیترین، بزرگترین و بهترین پارک عمومی شناخته شده است و گفته میشود بزرگترین چشم انداز در شهرهای واقع در دریای سیاه و مهمترین جاذبه گردشگری و بنای تاریخی ملی از نظر معماری منظر است.