لغت نامه دهخدا
بائی لن. [ ل ِ ] ( اِخ ) شهری به اسپانیا ازایالت ژائِن، دارای 8هزار تن جمعیت. بسال 1808 م. ژنرال دوپون درین شهر حق کاپیتولاسیون را امضاء کرد.
بائی لن. [ ل ِ ] ( اِخ ) شهری به اسپانیا ازایالت ژائِن، دارای 8هزار تن جمعیت. بسال 1808 م. ژنرال دوپون درین شهر حق کاپیتولاسیون را امضاء کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر نیز کیخسروی آخر آخر کیانی کیان بی و بائی نیابی
💡 ای بیوفا زمانه تو مر ما را، هرچند بیوفائی،در بائی
💡 امیر حسن اکبرنژاد بائی، در سال ۱۳۶۵، در شهرستان بابل در استان مازندران، متولد شده است.
💡 بائی یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر کهریز نو استان خراسان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سرب و روی است.
💡 دادار جهان مشفق هر کار تو بادا کورا ابد الدهر جهاندار تو بائی
💡 امیر حسن اکبرنژاد بائی سال ۱۳۶۵ در بابل متولد و سومین فرزند یک خانواده ۶ نفری است. وی هماکنون ساکن تهران و دانشجوی دکترای مهندسی عمران است.